تبليغاتX
ترس و لرز
7

کرکه گور تا 17 سالگی تحت تربیت سفت و سخت ( به قول خودش بی معنی و خشک) مذهبی پدرش بود.او بایستی مذهبی می بود چه می خواست چه نمی خواست.در 17 سالگی پدرش او را برای تحصیل به دانشگاه می فرستد و عملاً از حوزه ی اقتدار پدرش خارج می شود. او دانشجوی الهیات می شود اما زندگی بی بند و باری دارد.کرکه گور درس نمی خواند و به جای درس کتاب های ادبی و فلسفی می خواند.و چون در عصر بعد از گالیله هستیم تمایز بین الهیات و فلسفه جدی است.(در قرون وسطا الهیات و فلسفه دقیقاً یکی است)بعد از گالیله و به خصوص بعد از کانت الهیات و فلسفه کاملاً از همه جدا هستند.به همین دلیل زمانی که یک دانشجو الهیات و فلسفه را با هم می خواند، کار نا معقولی انجام می دهد.الآن الهیات فلسفی داریم و به گونه ای این دو با هم ترکیب شده اند اما در قرن نوزدهم این دو ضد هم هستند.

آدمی که بی بند و بار زندگی می کند

دانشجوی الهیات است اما درس نمی خواند

بیشتر کتابهای ادبی و فلسفی می خواند

 

همه ی اینها موجودی به اسم کرکه گور را می سازند...............


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 11:9  توسط محیا  | 

6

پیروی از خدا،از فرمان خدا لحظه هایی را در زندگی مومن یا قهرمان ایمان ایجاد می کند که او بایستی اخلاق را زیر پا بگذارد.لحظه ای که کرکه گور به آن فکر می کرد کاملاً انقلابی بود و هنوز هم هست.

در قرن نوزدهم خداشناسی آدم ها به طرف خداشناسی عقلی می رفت.آنها می گفتند فلسفه باید خدمت گذار ایمان باشد.شعار فیلسوفان بزرگ قرون وسطا این بود:"فلسفه در بهترین حالتش خادم ایمان است."در قرن هجدهم متفکران عقل گرا کار خود را از این جا شروع کردند:اول می آییم عناصر خرافی را از عقل خارج می کنیم. می گوییم اگر کسی بخواهد دین دار بماند باید خرافات را کنار بگذار.حتی اگر کنار گذاشتن خرافات موجب از دست دادن دین بشود،بایستی دین را هم از دست داد.متفکران فرانسوی اغلب اینطور فکر می کردند.تنها یک متفکر آلمانی بود که می گفت: اگر خدا را حذف کنید،دیگر هیچ اخلاقی نخواهیم داشت.ما از روی ضرورت اخلاقی ، ایمانِ به خدا داریم.(یعنی ضرورت ایمان عقلی).این مقدمه ها به تدریج با هم متحد می شد.همچنین که الآن در عمل زندگی ما همینگونه است:مومن بودن آدم ها مساوی اخلاقی بودنشان است.من به میزانی به خدا اعتقاد دارم که آدم اخلاقی ای باشم.تمام ترس و لرز برای دنبال کردن همین یک حکم است.لحظه ی جهش ایمانی ، لحظه ای است که برای دوست داشتن خدا باید اخلاق را زیر پا بگذاریم.در داستان ابراهیم لحظه ی قهرمان ایمان شدن ابراهیم لحظه ای است که او باید قانون اخلاقی را زیر پا بگذارد، قانون اخلاقی ای که همان مهر فرزند است همان لزومِ عشق به فرزند.غیر اخلاقی ترین عملی که از یک فرد می تواند سر بزند این است که فرزندش را بکشد.این عملی است که برای قهرمان ایمان شدن باید به آن دست زد.

دوباره به زندگی کرکه گور بر می گردیم.

2 نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 11:5  توسط محیا  |