پاسخ کرکه گور به این سوال نهبود.او می گفت این در حد من نیست،در حد قهرمان ایمان است.کافی بود رگینه را باز به دست آورد آنگاه خود را قهرمان ایمان می نامید.
به نظر کرکه گور دو نوع قهرمان وجود دارند.یکی قهرمان ایمان که نمونه آن ابراهیم است و یکی قهرمان تراژدی که نمونه ی خود اوست.قهرمان ایمان با از دست دادن به دست می آورد ولی قهرمان تراژدی فقط از دست می دهد.تئوری " به دست آوردن از طریق از دست دادن" بعدها ،بعد از اعلام مرگ خدا توسط نیچه یک تئوری ریشه ای در الهیات مسیحی شد.کسانی می توانند مومن باشند که در ورطه ی بی ایمانی افتاده و طعم آن را چشیده باشند.
بعد از این اتفاق کرکه گور مداوم و ایستاده می نوشت. انگار می خواست خودش را تنبیه کند.شاید هم با این شکل نوشتن می خواست کارش را توجیه کند.یا شاید می خواست علت کارش را پیدا کند.
هر تصادفی در زندگی ممکن است مسیر زندگی را عوض کند.
کرکه گور قطع رابطه ی خود با رگینه (هر چند تراژیک)امّا تصادف غیر مترقبه ی دینی می دانست نه تراژیک.
او می گفت من در وجودم ،وجود یک شبح را احساس می کردم که دور و ورم می پلکید.شبحی شبیه من که برایم هم خوب بود هم بد.بدیش این بود که من را برای دیگران غیر قابل تحمل می کرد.کرکه گور علت جداییش از رگینه را وجود این شبح می دانست.چرا که معتقد بود مایه ی آزار کسی است که با او پیوند همیشه بودن ببندد.
می توان گفت این از دست دادن برای به دست آوردن کاری است هولناک.نوعی جهش که توام است با ترس و لرز.
کرکه گور با صورت بندی زندگی روانی انسان، تئوری خود را شرح می دهد.
این قسمت را آقای رشید فشارکی نوشتند