کرکه گور برای انسان سه گونه زندگی متصور است
سه گونه زندگی ، سه نوع برخورد با مقوله ی زمان
انسان در هر حوزه روشی را اختیار می کند برای همنوازی با زمان
هرگاه که در من همنوازی کم می آورد دچار بحران می شود و دست به شیوه ی دیگر می زند
از نظر کرکه گور سه نوع انسان وجو د دارد: انسان زیبا شناس
انسان اخلاقی
انسان مومن
.............................................................................................................................................
رویای جاودانه زیستن در فضائی برای لذت بردن همیشگی رویای انسانی است که در حوزه ی زیبایی شناسی زندگی می کند.
ایجاد سلسله ی بی نهایت اغواگری روشی است برای غلبه بر زمان.
او در شهری زندگی می کند که محدوده اش را لذتها مشخص می کنند
قوانین این شهر بر اساس لذتها نوشته شده است
بایدها و نباید ها را هیچ امر مقدسی یا هیچ قانون اخلاقی مشخص نمی کند
تنها حاکمان این شهر حواس خود آدمی است
که می گویند:باید لذت برد و نباید انجام داد، کاری که مزاحم کامجویی است
اغوا کردن و اغوا شدن همیشگی، نحوه ی زیستن ایشان است
در قانون اساسی این شهر آمده است: زنها را هیچوقت نباید از خود راند مگر آنکه در جهت اغوای ایشان گام بردارید
حتی به وقت بریدن از یک دختر باید که امکان برگشت و نوازش دوباره را از دست نداد
این انسان می خواهد که لذتهایش را جاودانه کند
زمانی می رسد که پیکی از راه می رسد و او را با برخوردی طنزآمیز ریشخند می کند. تا کی؟تکرار تا کی؟؟
لذت در یک لحظه دست می دهد و کسی که می خواهد این منطق را حفظ کند ناچار متوسل به منطق تکرار می شود
به نظر کرکه گور زیستن در حوزه ی زیبایی شناسی کار آدمی را به ملال می کشد
ملالی که نتیجه ی تکرار است
به نظر او ، برخوردی طنزآمیز لازم است در مواجهه با کسانی که در این حوزه زندگی می کند
برخوردی که آنها را با پوچیشان مواجه کند
باید آنها را درگیر یک مساله کرد و آن تکرار است و اینکه چه لذتی در تکرار؟
ملال ناشی از تکرار آدمی را دچار بحران می کند و کسی که این لحظه ی بحرانی را درک کند مهیای جهش به حوزه ی دیگر می شود
به میزانی که این جهش با ایمان همراه باشد، فرد می تواند فکر کند که به حوزه ی دیگر منتقل شده
قهرمان حوزه ی زیبایی شناسی دون ژوان است و پیک راهنما طنز سقراطی
مگر لذت را نمی خواهی؟
لذت چیست؟
آیا تکرار لذت است؟
صورت بندی کرکه گور از زندگی روانی انسان:
در زندگی هر انسان سه سپهر هست.سه حوزه،سه محدوده.که دور هر کدام می توان خطی کشید.یعنی با هم تداخل ندارند.رفتن از سپهری به سپهر دیگر تدریجی نیست.جهشی است.جهشی که در حالت بحرانی رخ می دهد،همراه است با خطر با ترس و لرز.
انتقال از سپهری به سپهر دیگر به کمک یک پیک صورت می گیرد.یک عنصر غریبه به بقیه ی عناصر که از سپهری به سپهر دیگر راه پیدا می کند.و هر سپهری در سپهر دیگر یک پیک دارد.
زندگی روانی انسانها در یکی از این سپهر هاست تا زمانی که پیک سپهر دیگر آنها را به جدل وادارد.جدلی که بحران زاست.
آنگاه انسان دست به خطر جهش می زند
این جهش توام با ترس و لرز است.چرا که تضمینی نیست که با از دست دادن سپهری که در آن زندگی می کنند به سپهر دیگر برسند.شاید آواره شوند.
پریدن همراه است با خطر از دست دادن.
آنچه انسان را از نظر کرکه گور انسان می کند،زیستن در همین تنش و جدل است.
اهمیت این تنش در این است که انرژی لازم است برای تغییر، برای حرکت،برای حیات.وکسی مستحقق این جهش است که این جهش را تحمّل کند.و در خود نگه دارد.زیستن در هر سپهری تابع قانون این یا آن است.چرا که این سپهر ها از هم جدا هستندو محدودند.
هر سپهری یک قهرمان دارد...
نویسنده:رشید فشارکی