<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ترس و لرز</title>
<link>http://keef.blogfa.com/</link>
<description>ترس و لرز</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 07 Nov 2007 13:15:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>10</title>
<link>http://keef.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;کرکه گور برای انسان سه گونه زندگی متصور است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;سه گونه زندگی ، سه نوع برخورد با مقوله ی زمان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;انسان در هر حوزه روشی را اختیار می کند برای همنوازی با زمان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;هرگاه که در من همنوازی کم می آورد دچار بحران می شود و دست به شیوه ی دیگر می زند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;از نظر کرکه گور سه نوع انسان وجو د دارد: انسان زیبا شناس&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;انسان اخلاقی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;انسان مومن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;.............................................................................................................................................&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;رویای جاودانه زیستن در فضائی برای لذت بردن همیشگی رویای انسانی است که در حوزه ی زیبایی شناسی زندگی می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;ایجاد سلسله ی بی نهایت اغواگری روشی است برای غلبه بر زمان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;او در شهری زندگی می کند که محدوده اش را لذتها مشخص می کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;قوانین این شهر بر اساس لذتها نوشته شده است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;بایدها و نباید ها را هیچ امر مقدسی یا هیچ قانون اخلاقی مشخص نمی کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;تنها حاکمان این شهر حواس خود آدمی است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;که می گویند:باید لذت برد و نباید انجام داد، کاری که مزاحم کامجویی است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;اغوا کردن و اغوا شدن همیشگی، نحوه ی زیستن ایشان است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;در قانون اساسی این شهر آمده است: زنها را هیچوقت نباید از خود راند مگر آنکه در جهت اغوای ایشان گام بردارید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;حتی به وقت بریدن از یک دختر باید که امکان برگشت و نوازش دوباره را از دست نداد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;این انسان می خواهد که لذتهایش را جاودانه کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;زمانی می رسد که پیکی از راه می رسد و او را با برخوردی طنزآمیز ریشخند می کند. تا کی؟تکرار تا کی؟؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;لذت در یک لحظه دست می دهد و کسی که می خواهد این منطق را حفظ کند ناچار متوسل به منطق تکرار می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;به نظر کرکه گور زیستن در حوزه ی زیبایی شناسی کار آدمی را به ملال می کشد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;ملالی که نتیجه ی تکرار است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;به نظر او ، برخوردی طنزآمیز لازم است در مواجهه با کسانی که در این حوزه زندگی می کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;برخوردی که آنها را با پوچیشان مواجه کند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;باید آنها را درگیر یک مساله کرد و آن تکرار است و اینکه چه لذتی در تکرار؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;ملال ناشی از تکرار آدمی را دچار بحران می کند و کسی که این لحظه ی بحرانی را درک کند مهیای جهش به حوزه ی دیگر می شود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;به میزانی که این جهش با ایمان همراه باشد، فرد می تواند فکر کند که به حوزه ی دیگر منتقل شده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;قهرمان حوزه ی زیبایی شناسی دون ژوان است و پیک راهنما &lt;U&gt;طنز سقراطی&lt;/P&gt;&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;مگر لذت را نمی خواهی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;لذت چیست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;آیا تکرار لذت است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Nov 2007 13:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=keef&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>keef</dc:creator>
<guid>http://keef.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>9</title>
<link>http://keef.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;B&gt;&lt;U&gt;
&lt;P align=right&gt;صورت بندی کرکه گور از زندگی روانی انسان:&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;/U&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در زندگی هر انسان سه سپهر هست.سه حوزه،سه محدوده.که دور هر کدام می توان خطی کشید.یعنی با هم تداخل ندارند.رفتن از سپهری به سپهر دیگر تدریجی نیست.جهشی است.جهشی که در حالت بحرانی رخ می دهد،همراه است با خطر با ترس و لرز.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;انتقال از سپهری به سپهر دیگر به کمک یک پیک صورت می گیرد.یک عنصر غریبه به بقیه ی عناصر که از سپهری به سپهر دیگر راه پیدا می کند.و هر سپهری در سپهر دیگر یک پیک دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;زندگی روانی انسانها در یکی از این سپهر هاست تا زمانی که پیک سپهر دیگر آنها را به جدل وادارد.جدلی که بحران زاست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آنگاه انسان دست به خطر جهش می زند&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;این جهش توام با ترس و لرز است.چرا که تضمینی نیست که با از دست دادن سپهری که در آن زندگی می کنند به سپهر دیگر برسند.شاید آواره شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پریدن همراه است با خطر از دست دادن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آنچه انسان را از نظر کرکه گور انسان می کند،زیستن در همین تنش و جدل است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اهمیت این تنش در این است که انرژی لازم است برای تغییر، برای حرکت،برای حیات.وکسی مستحقق این جهش است که این جهش را تحمّل کند.و در خود نگه دارد.زیستن در هر سپهری تابع قانون این یا آن است.چرا که این سپهر ها از هم جدا هستندو محدودند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هر سپهری یک قهرمان دارد...&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نویسنده:رشید فشارکی&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Nov 2007 13:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=keef&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>keef</dc:creator>
<guid>http://keef.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>8</title>
<link>http://keef.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=4&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/FONT&gt;بر خلاف متفکران قرن نوزدهم که دوران شکوفائیشان از 20 تا 30 سالگی بود،کرکه گور تا 30 سالگی ،به ظاهر، هیچ کار مهمی نکرد.در 30 سالگی مهم ترین اتفاق زندگیش که قطع نامزدی با معشوقه اش رگینه بود رخ داد.کرکه گور تئوری خود را از دل این اتفاق بیرون کشید.به نظر او قهرمان ایمان کسی است که با از دست دادن به دست می آورد.سوال او این بود که آیا می تواند با از دست دادن رگینه او را دوباره به دست آورد.چنانکه ابراهیم با از دست دادن پسرش او را در شادی مضاعفی بدست آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;پاسخ کرکه گور به این سوال &lt;B&gt;&lt;I&gt;نه&lt;/B&gt;&lt;/I&gt;بود.او می گفت این در حد من نیست،در حد قهرمان ایمان است.کافی بود رگینه را باز به دست آورد آنگاه خود را قهرمان ایمان می نامید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به نظر کرکه گور دو نوع قهرمان وجود دارند.یکی قهرمان ایمان که نمونه آن ابراهیم است و یکی قهرمان تراژدی که نمونه ی خود اوست.قهرمان ایمان با از دست دادن به دست می آورد ولی قهرمان تراژدی فقط از دست می دهد.تئوری &quot; به دست آوردن از طریق از دست دادن&quot; بعدها ،بعد از اعلام مرگ خدا توسط نیچه یک تئوری ریشه ای در الهیات مسیحی شد.کسانی می توانند مومن باشند که در ورطه ی بی ایمانی افتاده و طعم آن را چشیده باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعد از این اتفاق کرکه گور مداوم و ایستاده می نوشت. انگار می خواست خودش را تنبیه کند.شاید هم با این شکل نوشتن می خواست کارش را توجیه کند.یا شاید می خواست علت کارش را پیدا کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هر تصادفی در زندگی ممکن است مسیر زندگی را عوض کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کرکه گور قطع رابطه ی خود با رگینه (هر چند تراژیک)امّا تصادف غیر مترقبه ی دینی می دانست نه تراژیک.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;او می گفت من در وجودم ،وجود یک شبح را احساس می کردم که دور و ورم می پلکید.شبحی شبیه من که برایم هم خوب بود هم بد.بدیش این بود که من را برای دیگران غیر قابل تحمل می کرد.کرکه گور علت جداییش از رگینه را وجود این شبح می دانست.چرا که معتقد بود مایه ی آزار کسی است که با او پیوند همیشه بودن ببندد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;می توان گفت این &lt;I&gt;از دست دادن برای به دست آوردن&lt;/I&gt; کاری است هولناک.نوعی جهش که توام است با ترس و لرز.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt;کرکه گور با صورت بندی زندگی روانی انسان، تئوری خود را شرح می دهد&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=1&gt;این قسمت را آقای رشید فشارکی نوشتند&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Sep 2007 08:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=keef&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>keef</dc:creator>
<guid>http://keef.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>7</title>
<link>http://keef.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;کرکه گور تا 17 سالگی تحت تربیت سفت و سخت ( به قول خودش بی معنی و خشک) مذهبی پدرش بود.او بایستی مذهبی می بود چه می خواست چه نمی خواست.در 17 سالگی پدرش او را برای تحصیل به دانشگاه می فرستد و عملاً از حوزه ی اقتدار پدرش خارج می شود. او دانشجوی الهیات می شود اما زندگی بی بند و باری دارد.کرکه گور درس نمی خواند و به جای درس کتاب های ادبی و فلسفی می خواند.و چون در عصر بعد از گالیله هستیم تمایز بین الهیات و فلسفه جدی است.(در قرون وسطا الهیات و فلسفه دقیقاً یکی است)بعد از گالیله و به خصوص بعد از کانت الهیات و فلسفه کاملاً از همه جدا هستند.به همین دلیل زمانی که یک دانشجو الهیات و فلسفه را با هم می خواند، کار نا معقولی انجام می دهد.الآن الهیات فلسفی داریم و به گونه ای این دو با هم ترکیب شده اند اما در قرن نوزدهم این دو ضد هم هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;آدمی که بی بند و بار زندگی می کند&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دانشجوی الهیات است اما درس نمی خواند&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بیشتر کتابهای ادبی و فلسفی می خواند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;همه ی اینها موجودی به اسم کرکه گور را می سازند...............&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 31 Jul 2007 07:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=keef&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>keef</dc:creator>
<guid>http://keef.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>6</title>
<link>http://keef.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Arial size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;پیروی از خدا،از فرمان خدا لحظه هایی را در زندگی مومن یا قهرمان ایمان ایجاد می کند که او بایستی اخلاق را زیر پا بگذارد.لحظه ای که کرکه گور به آن فکر می کرد کاملاً انقلابی بود و هنوز هم هست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در قرن نوزدهم خداشناسی آدم ها به طرف خداشناسی عقلی می رفت.آنها می گفتند فلسفه باید خدمت گذار ایمان باشد.شعار فیلسوفان بزرگ قرون وسطا این بود:&quot;فلسفه در بهترین حالتش خادم ایمان است.&quot;در قرن هجدهم متفکران عقل گرا کار خود را از این جا شروع کردند:اول می آییم عناصر خرافی را از عقل خارج می کنیم. می گوییم اگر کسی بخواهد دین دار بماند باید خرافات را کنار بگذار.حتی اگر کنار گذاشتن خرافات موجب از دست دادن دین بشود،بایستی دین را هم از دست داد.متفکران فرانسوی اغلب اینطور فکر می کردند.تنها یک متفکر آلمانی بود که می گفت: اگر خدا را حذف کنید،دیگر هیچ اخلاقی نخواهیم داشت.ما از روی ضرورت اخلاقی ، ایمانِ به خدا داریم.(یعنی ضرورت ایمان عقلی).این مقدمه ها به تدریج با هم متحد می شد.همچنین که الآن در عمل زندگی ما همینگونه است:مومن بودن آدم ها مساوی اخلاقی بودنشان است.من به میزانی به خدا اعتقاد دارم که آدم اخلاقی ای باشم.تمام ترس و لرز برای دنبال کردن همین یک حکم است.لحظه ی جهش ایمانی ، لحظه ای است که برای دوست داشتن خدا باید اخلاق را زیر پا بگذاریم.در داستان ابراهیم لحظه ی قهرمان ایمان شدن ابراهیم لحظه ای است که او باید قانون اخلاقی را زیر پا بگذارد، قانون اخلاقی ای که همان مهر فرزند است همان لزومِ عشق به فرزند.غیر اخلاقی ترین عملی که از یک فرد می تواند سر بزند این است که فرزندش را بکشد.این عملی است که برای قهرمان ایمان شدن باید به آن دست زد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دوباره به زندگی کرکه گور بر می گردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 31 Jul 2007 07:34:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=keef&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>keef</dc:creator>
<guid>http://keef.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>5</title>
<link>http://keef.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;شکلی از قرائت کتابها ایجاب می کند که بدانیم چه کسی این کتاب را نوشته.حرفی را که نیچه زده،&lt;B&gt;&lt;I&gt;نیچه&lt;/B&gt;&lt;/I&gt; زده و این برای ما مهم است.شاید کتابی را که در مورد ریاضیات باشد،تا آخر عمرمان هم نپرسیم نویسنده ی این کتاب چه کسی بوده؟! و اگر این سئوال را هم می کنیم برای اطلاعات عمومی است.اما کتابهایی که در مورد ایمان ،در مورد زندگی و یا حتی در مورد اخلاق نوشته می شوند( با تعبیر کمی عام تر : کتابهای فلسفی)، انگار خواننده این وسوسه را دارد که بداند این کسی که این حرفها را می زند خودش چه جوری زندگی کرده.چه نسبتی هست بین زندگی کردن و فکر کردن؟..............&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jul 2007 10:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=keef&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>keef</dc:creator>
<guid>http://keef.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>4</title>
<link>http://keef.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کرکه گور در لغت یعنی حیات کلیسا.خانواده ی کرکه گور در قرن هجدهم خانواده ای خیلی فقیرِ روستایی بودند.در روستایی که حتی پول نگه داشتن کشیش را نداشتند.کلیسا و خانه ی کشیش آنها خالی بود.جد کرکه گور خانه ی کشیشی را اجاره می کند.خانه ی کشیش ها در حیات کلیسا بود.به خاطر همین، فامیلی این خانواده می شود حیات کلیسا.یعنی کسانی که ساکن حیات کلیسا هستند(حیات کلیسا نشینان).روزگار این خانواده خیلی با سختی می گذشت. زمانی که پدر کرکه گور وارد آن خانه می شود پسر 11 ساله ای بود که سختی را به تمام وجود لمس می کرده.پدر کرکه گور یه بار در کودکی از فرط گشنگی به بالای یک تپه می رود ،می ایستد و به خدا فحش می دهد.این خاطره همیشه در ذهن او باقی می ماند.پدر کرکه گور آدم زحمتکشی از آب در میاد.او با کار شدید و طاقت فرسا و با حمایت عمویش به یه مرد خودساخته و موفق تبدیل می شود.اما آدم خودساخته و زحمتکشی که همیشه یه خاطره ای پس ذهنش هست(این که من یه زمانی به خدا فحش دادم).این خاطره در تفکر دینی او و شکل زندگی اش تأثیر می گذارد.او بعد از ازدواجش،بعد از سالها که کار می کند،تبدیل به یه آدم پول دار و خودکفا و بی نیاز ازکمک دیگران می شود................&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jul 2007 10:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=keef&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>keef</dc:creator>
<guid>http://keef.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>3</title>
<link>http://keef.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;قرن نوزدهم به تعبیری قرن انقلاب های تاریخ غرب است.هیچ قرنی در تاریخ جهان و بالاخص در تاریخ اروپا ، انقلاب و یا تفکر انقلابی وجود نداشته.قرن نوزدهم قرنی است که متفکرانش فکر می کنند برای درست کردن جهان بایستی انقلاب کرد.دیگر روند اصلاح تدریجی و یا بیان مشکلات دیگر نمی توانند برخورد طبیعی( با بیان امروزی محافظه کاری ) هم باشند.حرف انقلاب در حوزه های مختلفی زده شد اما یه بحث غالب وجود داشت:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بیشتر متفکران قرن نوزدهم به اصطلاحی که بعد از این باب شد سوسیالیست بودند............&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jul 2007 10:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=keef&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>keef</dc:creator>
<guid>http://keef.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>2</title>
<link>http://keef.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;کرکه گور در یک کشور کوچک روستایی ای زندگی می کرد که نسبت به کشورهای معروف تر اروپا نسبتاً کشور عقب مانده ای بود و نظام غالب در آنجا نظام فئودالی بوده.نظام ارباب و رعیتی.یعنی قدرت انحصاری بیشتر دست زمین دار ها بوده، نه دست آنهایی که کارخانه داشتن نه دست کسانی که صنعت را پیش می بردند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اوایل قرن نوزدهم یواش یواش صنعت جدید وارد دانمارک می شود و دانمارک شروع به متحول شدن می کند.فیلسوفان معاصر می گفتند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&quot;جایی که تکنولوژی جدید می آیند آدم ها مجبور می شوند عقلشان را عقل انتقادی بکنند&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یعنی مجبور می شوند به چیز هایی که قبلاً به آنها گفته می شد بی چون و چرا هستند شک کنند و از آنها سؤال کنند.یعنی : امکان نداره تکنولوژی جدید را وارد زندگی گروهی از آدم ها بکنید که به سنت های سابقشان کاملاً پایبندند.و اگر تئوری شان هم درست باشد،هر جا که این مقاومت انجام شود فضا خیلی بحرانی است!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یعنی در آن جامعه خیلی از رفتار ها نا بهنجاره،به جای دینداری خدا پرستی بیشتر رو می آورند به طالع بینی و ستاره بینی و امثال این ها.شما با آدم هایی طرف هستید که مثلاً دیگه نماز نمی خونند ولی مدام نذر می کنند و به امامزاده می روند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;این اتفاق در دانمارک نیز می افتد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در اوایل قرن نوزدهم صنعت جدید به تدریج وارد دانمارک می شود.کشیش های دانمارکی در ابتدا مقاومتی نمی کنند.در واقع دستگاه دینی دانمارک یه مقداری پیشرو عمل می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jul 2007 10:19:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=keef&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>keef</dc:creator>
<guid>http://keef.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>1</title>
<link>http://keef.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;شکل فکر کردن و زندگی کردن آدم ها چیزی را می سازد که می شود اسم آن را جهان بینی گذاشت.این که من جهان را چگونه می بینم تعیین می کند که نسبت به جهان چه داوری ای بکنم،با بقیه چگونه ارتباط برقرار کنم،چه تصمیم هایی بگیرم و ........&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هر چیزی که عناصر تشکیل دهنده ی این جهان بینی را تغییر دهد در زندگی من هم تأثیر می گذارد.انقلاب کوپرنیک هم به این معناست.یعنی اتفاقی افتاد که ظاهراً مربوط به علم بود ولی پایه های آن شکل جهان بینی را تغییر می داد.خیلی وقت بود انسان فکر می کرد مرکز جهان است و جهان به دور او می چرخد واز این به بعد باید بر عکس فکرمیکرد:من تکه ای از جهان هستم و اگر مرکزی هم باشد جای دیگری است.قبل از انقلاب کوپرنیک و در قرون وسطا مجموعه عواملی که جهان بینی ما را تشکیل می داد الهیات نام داشت.کسانی که کتاب مقدس را بهتر از بقیه می خواندند و می فهمیدند یا مثلاً میتوانستند بگویند معنی این آیه یعنی چی و داستان های آفرینش داستان های همان جهانی است که در آن زندگی می کنیم.اگر گفته شده آدم و حوا از بهشت هبوط کردند اگر جایی در تاریخی طوفانی در گرفته و همه جا را آب گرفته اگر موسی یک رود خیلی بزرگ را شکافته، این ها همه اتفاق های تاریخی هستند و باید دید که کی و کجا این اتفاقات رخ داده است و شما هم ادامه دهنده ی همان ها هستید یعنی همه ی شما فرزندان یک پدر و مادر واحد هستید و همه ی این گزارشات از جهان واقعی است که ما در آن زندگی می کنیم.پس همان هایی جهان را تفسیر می کردند که کتاب مقدس را تفسیر می کردند.همان کسانی که به شما می گفتند خوب و بد چیست؟!این کاری که می کنید درست است یا غلط؟!به نظر آنها اگر داری به حرفهای کشیش گوش می دهی ضمناً داری به حرفهای او در زمینه ی جهان شناسی گوش می دهی.همان کسی که می گوید خوب و بد چیست به من می گوید که کیفیت این جهان چگونه است و سیر تحول جهان این گونه است.حیوان ها این گونه به دنیا آمده اند و بعد انسان ها و ................&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در لحظه ی انقلاب گالیله الهیات را از جهان بینی علمی جدا می کند.یعنی اگر من سؤالی در مورد جهان فیزیکی دارم.این سؤال را به هیچ وجه نمی توان از مفسران کتاب مقدس پرسید.به تدریج روشن می شود که هر چه این جهان بینی جلوتر میرود این شکاف هم بیشتر می شود. اول انقلابیها معتقد بودند این قضیه ایمان مسیحی را له کرده است اما خود شخص گالیله یک کاتولیک کاملاً معتقدی بود.حتی می گفت این فعالیتی که می کنم برای حفظ ایمان و یا حفظ خود دین است&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jul 2007 10:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=keef&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>keef</dc:creator>
<guid>http://keef.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
